الملا فتح الله الكاشاني

245

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

عطفست بر نَبَذَ يعنى نبذ عهد كردند و پيروى نمودند جماعت يهود * ( ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ ) * آن چيزى را كه مىخواندند ديوان جن و انس * ( عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ ) * بر عهد پادشاهى سليمان عليه السّلام يا در زمان او چه على بمعنى فى آمده و گويند معنى آنست كه پيروى آن چيزى كردند كه تابع آن شده بودند شياطين در زمان سليمان عليه السّلام چه تلو بمعنى تبع آمده مراد به آن سحر و نيز نجست و يا تلو بمعنى كذب و افتراست يقال ( تلا عليه اذا كذب ) يعنى تبعيت آن چيزى ميكردند كه شياطين افتراء آن ميكردند بر پادشاهى سليمان و ايراد تتلو به صيغه مضارع بر سبيل حكايتست از حال ماضيه * ( وَما كَفَرَ سُلَيْمانُ ) * و هرگز كافر نشد سليمان تفسير سحر بكفر جهت دلالت است بر آنكه سحر بر وجه استحلال كفر است كما قال أمير المؤمنين عليه السّلام ( الكاهن كالساحر و الساحر كالكافر و الكافر فى النار ) و هر كه پيغمبر باشد البته از اين معصوم خواهد بود * ( وَلكِنَّ الشَّياطِينَ ) * و ليكن ديوان زمان او * ( كَفَرُوا ) * كافر شدند باستعمال آن * ( يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ) * در حالتى كه مىآموزانيدند مردمان را جادويى به جهت اغوا و اضلال ايشان اين جمله حال است از ضمير كفروا و مراد بسحر هر چيزيست كه استعانت نمايند در تحصيل آن بتقرب بشيطان از آنچه انسان به آن مستقل نباشد و اين فعل كسيست كه مناسبتى بشيطان داشته باشد در شرارت و خبث نفس چه تناسب در تضام و تعاون شرط است و به اين قيد ساحر از نبى و ولى متميز مىشود و اما آنچه متعجب منه است مانند آنچه اصحاب حيل ميكنند بمعونت الات و ادويه و يا به جهت سبكدستى و چستى و چالاكى سحر نيست و فاعل آن فاسق است نه كافر و تسميهء آن بسحر بر سبيل تجوز است و يا به جهت آنكه متضمن دقت است چه سحر در اصل آن چيزيست كه سبب آن مخفى باشد و قوله * ( وَما أُنْزِلَ ) * عطفست بر * ( السِّحْرَ ) * و مراد به ( معطوف و معطوف عليه ) يكيست و عطف جهت تغاير اعتباريست و يا آنكه معطوف نوعى از سحر است كه اقوى از ( معطوف عليه ) است و معنى آنست كه ديوان تعليم مردمان مىكردند آن چيزى را كه فرو فرستاده شده بود از سحر * ( عَلَى الْمَلَكَيْنِ ) * بر دو فرشته * ( بِبابِلَ ) * در شهر بابل اين منصوب المحل است بر ظرفيت يا آنكه حال است از ملكين يا از ضمير انزل در حالتى كه آن دو فرشته در بابل بودند و يا نزول سحر بر ايشان در بابل بود و آن بر قول مشهور شهرى بود از سواد كوفه و نزد سدى بابل دماوند است و گويند شهر نصيبين است و قوله * ( هارُوتَ وَمارُوتَ ) * عطف بيان ملكين است و منع صرف اينها به جهت حمية علمية است و گويند اشتقاق آن از ( هرت و مرت ) است بمعنى كسر چه نزول اينها به جهت آن بود كه مردمان را بر سحر مطلع ساخته كسر و ابطال آن كنند و ايشان را از آن باز دارند و اين قول مستلزم انصراف آنها است